ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

اخراجیها...

1390/3/20 19:43
نویسنده : ندا
237 بازدید
اشتراک گذاری

سلام توپیه من

از اونجاییکه بابایی نگران ما بوده، من و شما یه 4 روزی خونه نبودیم. بله... بابایی بنابر مسائلی همچون: تنها نبودن من در خونه و زیاد به شما فکر نکردن، رسیدن به مراسم خواستگاریه دایی، استراحت کردن بیشتر بنده در خانه ی پدری، روبه راه شدنم و آمادگی برای ماه آخر که شاید نتونم بیام خونه ی خودمون، ما رو اخراج کرد... ما هم رفتیم جز، اخراجیها مامانیه منgirl_blum2.gif...

از خونه ی بابایی اینا بگم که این چند روز حسابی به من و شما رسیدن. هر کس به هر نحوی سعی شو می کرد که به ما خوش بگذره و همچنین بیشتر استراحت کنم. مامانی با آشپزیشون، بابایی با خریدخوراکیهای مختلف، و خاله ها هم که مثل همیشه با در کنارم بودن، به من آرامش می دادن. ولی خب مامانی دلم خیلی برای بابات تنگ می شد. بابات هم که کارش سنگینه و زمان برگشتش زیاد مشخص نیست برای همین توی این مدت زیاد همدیگر و ندیدیم. تا امروز که جمعه هستش اومد دنبالم و الان خونمونیم...

جریان آلاسکایی بودن خونه ی بابایی اینا هم همچنان ادامه داشت و این کمی آزار دهنده بود. مشکل دیگه هنگ کردن سیستم داییها بود که چون بنده زیاد در جریان استفاده از سیستمشون نبودم نتونستم به طور مداوم به وبلاگم و وبلاگ دوستانم سر بزنم. دایی هادی هم خوابگاه رفته برای آمادگی امتحانات پایان ترمش... 

راستی رفتیم خواستگاری. البته یه روز جلوتر یعنی چهارشنبه... جالب بود. خواهر عروس هم مثل مامانت تپل و گرد شده بود. اون یه دختره ناز توی دلش داشت که من همونجا فرصت و غنیمت شمردم و برای شما هم خواستگاری کردم. تازه یک ماهی دیرتر از پسری بدنیا میاد... آخه آدم باید آینده نگر باشه ، مادر...

از دوشنبه هم شاید برم خونه ی بابایی اینا ... ببخشید بریم خونه ی بابایی اینا...

الان یه سری کاره که این چند روزه توی خونه ایجاد شده توسط باباتون که باید برم انجام بدم. خدا رو شکر بابا شام درست کرده Smiley from millan.netو دیگه نیازی نیست به فکر شام باشم...

دوست دارم ابوالفضلم تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد 
موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

مامان ماهان
21 خرداد 90 7:50
سلام عزیز دلم خوبییییییییییییییییی
حسابی بهت خوش گذشته ها ............
قدر مامان و بابا و خواهرهای خوبت و بدون
الهی همیشه شاد شاد کنار هم باشین بوسسسسسسسسسس


سلام، مرسی گلم
خاله منا
26 خرداد 90 22:17
ندایی نمیدونی که چقدر خوشحالمون میکنی وقتی که میای خونه ی مامان اینا
ندا جونم خیلی خیلی دوستت داریم دوست داریم در این لحظاتی که ابوالفضل کوچولومون تو دلته بیشتر کنارمون باشی گلم


قربون خواهر مهربونم
خاله کوچیکش، مریم
30 خرداد 90 16:08
ســـــــــــــــــــــــلام سلـــــــــــــــــــــــــــــــام خوبــــــــــــــــــــی باجــــــــــــــــــــــــِی؟ خیلی خوشحال میشیم که بیای خونمون البته امروز دوشنبه ست فکر کنم که پیچوندی که نیای خونمون هاااااااااا هااااااااااا هاااااااااااااا خلاصه مرافب خود ت باش دوستت دارم خواهر نازت مریـــــــــــــــــــم